*نوشته ای از پیمان معادی بازیگر نقش نادر در فیلم جدایی نادر از سیمین*

نوشته شده توسط :farzin beigi
پنجشنبه 13 بهمن 1390-12:50 بعد از ظهر


*سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد .*

*بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش*

*آرایی شما روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .*

*ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم.*

*تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما*

*پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ...*

*ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما*

*چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم ....*

*چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم .*

*روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید*

*و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته*

*تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین*

*برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما*

*افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید .*

*دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود .*

*" مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در*

*زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق
زدید.*

*ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ...*

*بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است.*

*مسعودکیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...*

*پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه*

*معتمد آریا مفقود الاثر ..باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...*

*باید مسعود دهنمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...*

*باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های
ما را بکشد .*

*بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است .*

*نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...*

*وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...*

*وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...*

*وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ..*

*وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند*

*دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....*

*ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.*

*ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....*

*ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...*

*اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..*

*اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...*

*اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده
ایم .*

*اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.*

*اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....*

*شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست

*مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ
است ...*

*ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....*

*شما هم میتازید ....*

*آقای اخراجیها*

*آقای پایان نامه*

*آقای ضد سینما*

*اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است*

*کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این
نوشته برساند ...*



این بی دینان ژاپنی

نوشته شده توسط :farzin beigi
چهارشنبه 12 بهمن 1390-05:34 بعد از ظهر

بعد از آن که خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودن  سر جایشان برگرداندن و به آرامی از فروشگاهها خارج شدن ،
 چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیل زده که توی ورزشگاههای شهر بنا شده بود توجه همه رو جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده می کنن و معذرت می خوان بخاطر اینکه ببخشید سونامی شد و ما نتونستیم بهتر از این بهتون سرویس بدیم.
چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودن و به صورت کلاسهای مجزا با حداکثر 15 دانش آموز در آورده بودن . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی 32 اینچی داشت. وزیر آموش و پرورششون هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزا رو تازه رو زیر حداقل می دونه! محاسبه کنین حداکثر رو.
چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی برای اینکه از قافله عقب نمونن یه سپاه مهندسین پیر تشکیل دادن و داوطلب شدن که برن فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنن تا جوونترها در معرض تشعشعات نیروگاه قرار نگیرن. چرا؟ چون نسبت به جوونها کمتر از عمرشون باقی مونده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشون باقی خواهد موند و خودشون هم زمان کمتری رنج و دردش رو تحمل خواهند کرد. همینقدر منطقی و بشر دوستانه
حالا هم که این خبر پایین در اومده که بفرمایید و بخونید. خدایی اگر ژاپنی ها آدم باشند اونوقت ما چی هستیم پس؟
       
امانتداری ژاپنی
   
بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی
به گزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماه‌های گذشته، بحران سیل ، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین ( بیش از 45 میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت بازگردانده اند.
همچنین 5700 گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت داده شده است.
سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل می دهند و تا کنون 96 درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است.
زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم 16 هزار کشته و هزاران نفر بی خانمان بر جا گذاشت.
معبودا !
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند


ده توصیه دوستانه یک فیلسوف افسرده

نوشته شده توسط :farzin beigi
چهارشنبه 12 بهمن 1390-05:24 بعد از ظهر

۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه، اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.
 
۲) دنبال پول دویدن بی فایده است، چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.
 
۳) عاشق شدن بی فایده است، چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.
 
۴) ازدواج کردن بی فایده است، چون قبل از 30 سالگی زوده بعد از 30 سالگی دیر.
 
۵) بچه دار شدن بی فایده است، چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.
 
۶) پیک نیک رفتن بی فایده است، چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.
 
۷) رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.
 
۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است، چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.
 
۹) انقلاب کردن بی فایده است، چون یا شکست میخوری و دشمن اعدامت میکنه یا پیروز میشی و برای حفظ قدرت مجبوری دوستانت را  اعدام کنی.


انسان در جستجوی معنی

نوشته شده توسط :farzin beigi
سه شنبه 5 بهمن 1389-01:26 بعد از ظهر

انسان در جستجوی معنیensan-dar-jostojoi-mana

ویکتور فرانکل در سال 1905 در وین متولد شد . وی در سال 1942 درجه PHD خود را از دانشگاه وین کسب کرد و در همان سال در 37 سالگی ، سوار قطاری شد که آن را به سمت شمال شرق می برد : آشوویتس ! اردوگاه مرگی که ابزار نابودی 6 میلیون یهودی از جمله خانواده فرانکل را تهیه دیده بود . آشوویتس و داخاوا ، بوته آزمایش و محل تجربیات ارزنده ، ولی به شدت دردناک روانپزشکی بود که حرفه خودش را با گرایش روانکاوی آغاز کرد ولی از هستی گرایی جدا نبوده است . او کار روانپزشکی خود را تحت تاثیر فروید آغاز کرد. اما آنچه ذهن او را بارورتر کرد ، عبور از گذرگاه مرگ بود که خیلی ها در نیمه راهش جان باختند، قبل از کسب تجربه تلخ اردوگاه اجباری نازی ها ،فرانکل از لوگوتراپی (معنا درمانی ) استفاده کرده بود . بعد ها آن میدان تجربی ، به مفاهیم لوگوتراپی (معنا درمانی ) معنای بیشتری داد . به نظر فرانکل ، زندانبان ها و مسئولین مخوف اردوگاههای کار اجباری ، در خلال رفتار وحشیانه و خشونت بار خود ، با پرداخت بهایی سنگین این حقیقت ارزنده را به ثبت رساندند :
"که انسان موجودی آزاد است که همیشه حق انتخاب دارد. انسان واکنش خود در برابر رنج ها و سختی های ناخواسته ولی پیش آمده و شرایط محیطی خود ، انتخاب می کند و هیچ کس جز خودش این قدرت را ندارد که این حق را از او بگیرد. "به نظر فرانکل آنچه انسان ها را از پا در می آورد ، رنج و مشکلات نامطلوب نیست ! بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است. او معتقد است که فقط در شادی و لذت نمی توان معنایی یافت . بلکه در رنج و مرگ هم می شد این معنا را یافت .

به نظر فرانکل این مساله را نیز باید کاملاً روشن کرد که چیزی در انسان به عنوان سائق اخلاقی یا حتی سائق مذهبی وجود ندارد. انسان به سوی رفتار اخلاقی سوق داده نمی شود بلکه تصمیم می گیرد که اخلاقی رفتار کند او اینکار را برای ارضای سائق اخلاقی و یا آسودگی وجدان انجام نمی دهد ، بلکه بخاطر دلیل و علتی که به آن پای بند و معتقد است ، انجام می دهد.
خلاء وجودی ؛ معنا خواهی انسان ممکن است با ناکامی مواجه گردد که لوگوتراپی (معنا درمانی ) آن را ناکامی وجود می نامد. واژه وجود به سه صورت بکار برده می شود که عبارتند از :
1- خود وجود 2- معنای وجود 3- کوشش برای یافتن معنای واقعی در زندگی شخصی ، که همان معنا خواهی است . ناکامی وجودی می تواند سبب ظهور بیماری روانی (روانزاد) شود .
علت ایجاد و ظهور بیماریهای عصبی روانزاد ، تعارض و کشمکش بین سائق ها وغرایز نیست ، بلکه حاصل برخورد ارزشهاست . تعارضات و تنش در حد متعادل ، عادی و نشانه سلامت است . همچنین درد و رنج ، هرگز نباید تصور کرد که هر درد و رنجی منشا بیماریهای عصبی است . نگرانی انسان درباره ارزش زندگی و ارجی که به این مساله می نهد و حتی یاس و ناامیدی که از این راه عاید او می شود یک پریشانی روانی می تواند باشد ولی به هیچ عنوان یک بیماری روانی نیست ! لوگوتراپی در حد یک روش تحلیلی است و از این رو همانند روانکاوی عمل می کند . اگر چه لوگوتراپی در تلاش برای آشکار ساختن محتوای ناخودآگاه ، تلاش خود را به حقایق غریزی محدود نمی کند ، بلکه به جنبه روانی از جمله معنی بالقوه وجودی انسان که می بایست تحقق پذیرد ، توجه دارد. او حرف نیچه را عنوان می کند که "کسی چرایی زندگی را یافته با هر چگونگی او خواهد ساخت ."



ادامه مطلب

....

نوشته شده توسط :farzin beigi
چهارشنبه 15 دی 1389-07:08 بعد از ظهر

به زودی در این مکان پست جدید میبینید ...!!!


The Happiest People...

نوشته شده توسط :farzin beigi
پنجشنبه 8 مهر 1389-11:43 بعد از ظهر

The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms, But Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love!" Think About It



خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آن جور که می خوان زندگی می کنن. بلکه کسانی هستن که خواسته های خودشون رو به خاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر می دهند


یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد!!!

نوشته شده توسط :علیرضا پوربهرام
پنجشنبه 1 مهر 1389-01:05 قبل از ظهر

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستون از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شایسته حضور در کمبریج هم نیستند
مرد به آرامی گفت: « مایل هستیم رییس را ببینیم .» منشی با بی حوصلگی گفت:« ایشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهیم شد. »
منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی خسته شد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ، هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از آن اکراه داشت. وی به رییس گفت:« شاید اگرچند دقیقه ای آنان را ببینید، بروند.»
رییس با اوقات تلخی آهی کشید و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهمیت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اینکه لباسی کتان و راه راه وکت وشلواری خانه دوز دفترش را به هم بریزد،خوشش نمی آمد. رییس با قیافه ای عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.
خانم به او گفت: « ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اماحدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم ؛ بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم. » رییس تحت تاثیر قرار نگرفته شده بود ... ا و یکه خورده بود. با غیظ گفت:« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد ، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم ، اینجا مثل قبرستان می شود .»
خانم به سرعت توضیح داد :« آه ، نه. نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم .» رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت: « یک ساختمان ! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدراست ؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت ونیم میلیون دلار است.»
خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست ازشرشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: « آیا هزینه راه اندازی دانشگاه نیزهمین قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم ؟» شوهرش سر تکان داد. قیافه رییس دستخوش سر درگمی و حیرت بود. آقا و خانم لیلاند استانفورد بلند شدند و راهی ایالت کالیفرنیا شدند ، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد:


دانشگاه استنفورد


یعنی دانشگاهی که  دومین دانشگاه برتر در تمام دنیا بوده

بازی خطرناک ا.ن با عناصر ملی و فرهنگی ایران

نوشته شده توسط :farzin beigi
سه شنبه 30 شهریور 1389-12:38 بعد از ظهر

 

محمود ا.ن مدتی است که بیش از پیش به استفاده از عناصر ملی و تاریخی ایران علاقه مند شده و در سخنرانی‌ها و مراسم گوناگون از این عناصر استفاده می‌کند. باید اذعان کرد که استفاده مکرر از عباراتی چون ملت بزرگ ایران، تمدن چند هزار ساله و پیش رفتن در این ماجرا تا جایی که کورش بزرگ همانند پیامبران ستایش شود در نظامی که در آن ملی‌گرایی شرک و مخالف اسلام شمرده می‌شد و همه پادشاهان طاغوت خوانده می‌شدند و ستون اصلی آن نه ملت ایران که امت اسلام بودند امری بر خلاف عرف سیاسی است.

 

این که چه شده که ا.ن به ناگه این چنین به فرهنگ و تمدن ایران علاقه‌مند شده در این مقال نمی‌گنجد اما چیزی که قصد دارم به آن بپردازم خطرات جدی است که این رویکرد جدید وی متوجه هویت ایرانی و همبستگی ملی ایران می‌کند.

 

تجربه ۳۰ ساله ما نشان داده که هر گاه مسوولین شروع به بازی با ارزش‌ها و دستمالی مفاهیم کردند باعث شدند تا شمار بیشتری از مردم به این ارزش‌ها و واژه ها حساسیت پیدا کنند و از آن فاصله بگیرند. مفاهیمی مثل شهادت، مبارزه،  حجاب، برادر، خواهر، جهاد، عبادت، بسیج به اندازه ای مورد سوء استفاده و دستمالی قرار گرفته‌اند که گفتن آنها نا خودآگاه باعث بازخورد منفی بیشترین افراد می‌شود.

 

اضافه شدن مفاهیم ملی و تاریخی ایران به لیست واژه هایی که توسط مسئولین مورد دستمالی و سوءاستفاده قرار می گیرند می تواند باعث فاصله گرفتن جامعه  به ویژه گروه‌ها و قومیت‌های دور از مرکز (به مانند بلوچ‌ها، عرب‌ها .و ترکمنهای ایران) از این مفاهیم شود. فراموش نکنید که دستمایه قرار دادن اسلام برای اغراض سیاسی تا چه میزان باعث دور شدن نسل جدید ایرانیان از دین شد. همین خطر بار دیگر و به شکل دیگر اینبار ملیت ما را تهدید می کند. و این برعهده ماست که نگذاریم که فرصت طلبان از مفاهیم و افتخارات ملی ما سوءاستفاده کنند.

 



برگردان و ترجمه متن کامل این منشور چنین است:

نوشته شده توسط :farzin beigi
جمعه 26 شهریور 1389-01:34 بعد از ظهر

  • خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـ َ- دی - ای)، ...
  • خط ۲. ... همهٔ جهان.
از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.
  • خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
  • خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
  • خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.
«اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده‌است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، ۱۳۸۲، ص ۵۰۷)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن‌ترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲
  • خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
  • خط ۷. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.
گمان می‌رود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات/ مرداد» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی می‌شده‌است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو» می‌شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ‌ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است.
  • خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد ... همهٔ مردم را.
  • خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.
منظور آبادانی و فراوانی و آرامش.
  • خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
  • خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
  • خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
  • خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (منظور همهٔ انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

ادامه مطلب

ورق

نوشته شده توسط :farzin beigi
جمعه 26 شهریور 1389-11:47 قبل از ظهر

اگه 52 شخصیت ورق با هم فرق میکنن اما همه توی یک چیز مشترکن: "زندگیشون یک روال تکراری داره و توی بازی فقط طبق قوانین حرکت میکنن" فقط بازی،بازی،بازی . همه اونا فقط بازیگرند، تا حالا نتونستن تماشاگر باشن ، هیچ کدام نمیپرسن که از کجا آمدن ؟ کی هستن ؟ نه تنها فکر نمیکنن ، حتی تماشا هم نمیکنن .

تنها تماشاگر اونا ژوکره ، ژوکری که هم فکر میکنه هم تماشا می کنه ، اما بازی نمیکنه اگر هم بازی کنه با فکرش بازی میکنه !!!



درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


. . . . . . . . .





Powered by WebGozar

. . . Search Engine Optimization . .

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

. . . . . .





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox